تبليغاتX
دنیای خاکستری

دنیای خاکستری

يك دنياي پر از حادثه هاي تكراري

دوباره تكرار مي شوند

تكرار...

دود

دود

بكش

بكش

بكش بابا گور باباي دنيا

+نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت8:7توسط خاکستری | |

دريايي بيكران در پس معركه اي بس عظيم خفته كه مرا به سوي خود مي كشد

آه و افسوس دردناكي كه انتظارم را مي كشند

اين منم.. كسي كه هيچ از خود ندارد

اين منم..درمانده اي در  معركه

اين منم..در جستجوي آسايش

آسايشي كه من را به دريا برساند

اين منم..در جستجوي هيجان

هيجاني كه مرا به خود بياورد

اين منم..در آرزوي درياي بيكران...



+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت9:47توسط خاکستری | |

کاش بال داشتم برای پرواز

سایه اش رو سرم افتاده

و مرا سپریست در جلوی آفتاب سوزان

و به من جان می دهد

و امید

و زیبایی و طراوت

و حس بودن

و من تجربه خواهم کرد لمس کردن احساس بودن را

و من فکر خواهم کرد  به زیبایی و طراوت زلال آب

و  امیدوار خواهم بود به بودنت و بودنم

پس به من بیاموز در کنارت پرواز کردن را


+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت15:50توسط خاکستری | |

صدای بادی که تو گوشم می پیچه

صدای گیتاری که بارونو به یادم میاره

صدای برگ درختا که نمیتونن بادو تحمل کنند

نه نه نه نه ............

می خوام خط خطیش کنم

صدات توی گوشم میپیچه

صدات بهم امید میده

صدات.....

نمی خوام صدات خط خطی شه

همین....!!!


+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت18:43توسط خاکستری | |